دفتر شعر
۳۷۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۹۷
ز آنرو که هلال ار نشود بدر محالست
شمارهٔ ۹۸
بلبل باغ سخن منطق گویای منست
شمارهٔ ۹۹
عقل بر دانهٔ خال سیهت مفتون است
شمارهٔ ۱۰۰
مانند دسته ی گل و گلدسته ئی بدست
شمارهٔ ۱۰۱
زانک پیش هر کسی راز دلم بگشاده است
شمارهٔ ۱۰۲
راستی را چه بلائیست که کارت بالاست
شمارهٔ ۱۰۳
ازین موئی نمی بینم وز آن هیچ
شمارهٔ ۱۰۴
که راح را بُود آن دم خواص جوهر روح
شمارهٔ ۱۰۵
ببین که جوهر روحست در قدح یا راح
شمارهٔ ۱۰۶
ز مهر روی تو گل جیب پیرهن بدرد
شمارهٔ ۱۰۷
مقبل و بختیار می افتد
شمارهٔ ۱۰۸
با من خسته برآنند که از پیش برانند
شمارهٔ ۱۰۹
دلی دارد ولیکن جان ندارد
شمارهٔ ۱۱۰
با خیال لبت از چشم چو جیحون برود
شمارهٔ ۱۱۱
سایبان آفتاب از شاخ سنبل می کند
شمارهٔ ۱۱۲
مدام معتکف آستان خمّارند
شمارهٔ ۱۱۳
وان چشم پر خمار چنان ناتوان بماند
شمارهٔ ۱۱۴
روز روشن ز حیا چادر شب بر سر کرد
شمارهٔ ۱۱۵
ظاهر آنست که از سوی سبا می آید
شمارهٔ ۱۱۶
یا صبا نکهت آن زلف دوتا می آرد
شمارهٔ ۱۱۷
از گرستن دیده نتوانست یک ساعت غنود
شمارهٔ ۱۱۸
حوریست که از روضه ی رضوان بدر آید
شمارهٔ ۱۱۹
صاحبنظران صوفی صافیش نخوانند
شمارهٔ ۱۲۰
کابرویش چاچی کمان و نوک مژگان تیر بود