دفتر شعر
۳۷۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۴۵
زلف پرچین را چرا بر صبح پرچین کرده اند
شمارهٔ ۱۴۶
ای بسا فتنه که هر دم بجهان درفکند
شمارهٔ ۱۴۷
وانگه بهانه زلف و بنا گوش کرده اند
شمارهٔ ۱۴۸
چه خطا رفت که ابروش دگر چین دارد
شمارهٔ ۱۴۹
معاشران صبوحی هوای جام کنند
شمارهٔ ۱۵۰
همچو شمعم در میان انجمن یاد آورید
شمارهٔ ۱۵۱
که دلش هر نفس از شوق به پرواز آید
شمارهٔ ۱۵۲
جان غمگین مرا مژده ی جانان دادند
شمارهٔ ۱۵۳
ببوی زلف تو در مشک ناب نتوان دید
شمارهٔ ۱۵۴
که مشک و بی زری پنهان نماند
شمارهٔ ۱۵۵
خروش و مستی ما بر دوام خواهد بود
شمارهٔ ۱۵۶
که در ملکی دو سلطان برنتابد
شمارهٔ ۱۵۷
که قدّش غیرت سرو سهی بود
شمارهٔ ۱۵۸
عیش ما هر جا که یار آنجا بُود آنجا بُود
شمارهٔ ۱۵۹
که بلبل دل از بوستان برنگیرد
شمارهٔ ۱۶۰
وین چه نافه ست که از سوی تتار آوردند
شمارهٔ ۱۶۱
فکر بسی گشت و نشانش ندید
شمارهٔ ۱۶۲
ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود
شمارهٔ ۱۶۳
شاهد سرمست من ز خواب برآمد
شمارهٔ ۱۶۴
دل پر درد مرا مژده ی درمان آرد
شمارهٔ ۱۶۵
از تیره شبم صبح درخشان بنماید
شمارهٔ ۱۶۶
تا زخون دل من مرحله تر می نشود
شمارهٔ ۱۶۷
هر یک به غمزه پردهٔ خَلقی دریدهاند
شمارهٔ ۱۶۸
فراقت از دل من لذّت جوانی برد