دفتر شعر
۲۷ شعر در این دفتر
شاها سزد که در شکرستان مدح توطوطی طبع من شکند هر زمان شکر
ای که گردون حسود جاه ترانه که خور هیچ خواب نیز نداد
زهی فرشته صفاتی که چرخ ذات ترابرای تربیت ملک در جهان بگماشت
سپهر مهر معالی مه سپهر جلالزهی ضمیر تو از منهیان عالم غیب
زهی ز شرم عطای تو آب گشته بحارز دست حلم تو بر خاک ره نشسته جبال
ای ز ما مستغنی و امثال مابر شما احوال ما پوشیده نیست
ای صفّه کز صفاز خورنق نمونه ئیستگوئی که جفت طاق سپهر معظّمست
ایا سپهر جنابی که همچو اختچیاننهد بر ابلق که پیکر تو جوزا زین
زهی ز چرخ برین برده در بلندی آبنشانده رفعت تو باد بادگیر سحاب
الا ای عین آب زندگانیمنوّر از تو چشم کامرانی
جهان جود شمس دین و دولتزهی طبع تو در دانش جهانی
کمال دین سپهر فضل خواجوجهان علم و دریای معانی
فروغ اختر دین محمدسپهر فضل شمس نخجوانی
ای آفتاب اوج معانی که از علّوقدرت ورای کنگره قصر مشتریست
صدف دُرِّ معانی دُر دریای علومبلبل باغ فصاحت گل بستان سخن
مدیر نقطه ی عالم مدار مرکز ملکجهان پناه سلیمان فر آصف ثانی
چو شاه شرق ز یغمای روم باز آمدپیاده گشت از این سبز خنک چوگانی
مه سپهر هنر شمس دین محمدشاهزلال مشرب دین و نهال گلشن داد
خواستم قطره سیاهی دوشاز که آنکس که نور دیده ماست
ای که رای تو در سیاهی شبنایب شاه گنبد خضر است
ایا سپهر علّوی که رای روشن توز شاه گنبد پیروزه گوی برباید
ای سکّهات قراضهٔ اقبال را عیاربیطلعت دراهم افضال ناسره
ایا شکوفه ی باغ کرم که گاه صریرچو کلک نغمه نواز تو عندلیبی نیست
دی دمی با غمگساری باز می گفتم غمیاز بلای تنگدستی و جفای روزگار