دفتر شعر
۷۸ شعر در این دفتر
الهی کمال الهی توراستجمال جهان پادشاهی توراست
کرم گسترا عاجز و مضطرمبگستر سحاب کرم بر سرم
سر سروران تاج آزادگانسپهدار خیل فرستادگان
شبی کز شرف غیرت روز بودکواکب در او گیتی افروز بود
به فیض ازل هر که را همرهیستدل روشنش هم پر و هم تهیست
دلم را چو فکرت بدینجا رسیدبه مداحی شاه والا کشید
شنیدم که این نکته را ساده ایبپرسید روزی ز آزاده ای
بیا ای جگر گوشه فرزند منبنه گوش بر گوهر پند من
دلا دیده دوربین برگشایدرین دیر دیرینه دیرپای
یکی کعبه رو گم شد از قافلهنه همراه او زاد نی راحله
سخن ز آسمان ها فرود آمده ستبر اقلیم جان ها فرود آمده ست
یکی خاد مرغ هوایی شکارفرو ماند از ضعف پیری ز کار
شناسای تاریخ های کهنچنین رانده است از سکندر سخن
حکیمی نه بر صورت دلپسندز سرمایه حسن نابهرهمند
سکندر چو ز آلایش جهل پاکشد از علم یونانیان بهره ناک
جهاندیده پیری به سودای گشتقدم زد ز خانه به پهنای دشت
چنین گفت دانشور روم و روسکه چون رخت بست از جهان فیلقوس
گفت اگر اینست رسم مهتریمنصب ما نیست جز لولیگری
دبیر خردمند دانش پژوهنویسنده قصه هر گروه
کمان گردنی از پی و استخوانکلاغش پی طعمه زاغ کمان
فلاطون که فر الهیش بودز دانش به دل گنج شاهیش بود
شنیدم که شاهی به هندوستانبرافروخت بزم از رخ دوستان
زهی گنج حکمت که سقراط بودمبرا ز تفریط و افراط بود
به عمان یکی مرغ فرتوت بودکه از ماهیش قوت و قوت بود