دفتر شعر
۲۶۵ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۴۱
چشم من بر رهت گلاب زده
شمارهٔ ۲۴۲
عنبر اندر تاب هرگز دیده ئی
شمارهٔ ۲۴۳
برآید نوحهٔ مرغ از نواحی
شمارهٔ ۲۴۴
و غررت الودق و الدّیک حاک
شمارهٔ ۲۴۵
بر مشتریت پرده ی دیبای ششتری
شمارهٔ ۲۴۶
بدان زمین گذری کن در آن زمان که تو دانی
شمارهٔ ۲۴۷
وردت اینست که بیگانه ی خویشم خوانی
شمارهٔ ۲۴۸
دو چشم من همه با آب می کند بازی
شمارهٔ ۲۴۹
که با کس نمانی و با کس نمانی
شمارهٔ ۲۵۰
نه آخر توانی که ما را زیانی
شمارهٔ ۲۵۱
که جانرا انس ممکن نیست با این جن انسانی
شمارهٔ ۲۵۲
نهال کین بنشاندی و بیخ مهر بکندی
شمارهٔ ۲۵۳
چون ندیدی کان گوهر گوهر کانرا چه دانی
شمارهٔ ۲۵۴
گهی فریاد خوان گشتی گهم فریاد رس بودی
شمارهٔ ۲۵۵
زانک در شهر شدم شهره بدرد آشامی
شمارهٔ ۲۵۶
بساز ای مطرب مجلس ربابی
شمارهٔ ۲۵۷
جعدت از مشک سیه فرق ندارد مویی
شمارهٔ ۲۵۸
هیچ تنگ شکر چنان دیدی
شمارهٔ ۲۵۹
در سرو کشیده پرنیانی
شمارهٔ ۲۶۰
گفت از آنروی که دل دادی و جان نسپردی
شمارهٔ ۲۶۱
مینماید لالهٔ خودرویْ روی
شمارهٔ ۲۶۲
خبری بر زمن خسته بهیاری که تو دانی
شمارهٔ ۲۶۳
بنشین که آشوب از جهان برخاست چون برخاستی
شمارهٔ ۲۶۴
جانم به لب آمد ز غم و درد نهانی