دفتر شعر
۱۱۷ شعر در این دفتر
ای دل! طلب درد کن و درمان بیندر عالم جان، نِه قدم و جانان بین
روزی که نه باغ بود و نی گل، نه سمنیک لحظه نبود بی مِی آن سرو چمن
ای دل! دل ازین روزن شش سو بر کنوز هفت حضیره رخت بیرون افکن
ای جان به غمت شاد، غمت شادی جانوی شرح معانیِ تو بیرون ز بیان
تا کی طلب شراب خواهی کردن؟خود را به قدح خراب خواهی کردن؟
ای چیده گل و کرده کنار از گلشنمعلوم نکرده سرّ مرغان چمن
هر دم برود ز باده هوشِ دلِ منخونآب شود قدح ز جوشِ دلِ من
نرگس نگر ای ماهرخِ زهرهجبینمانندهٔ خور نموده جِرم از پروین
ای برگ گُلت به مشک ناب آبستنوی مردم چشم ما به آب آبستن
ای ابروی شوخ تو نمودار کماناز قامت آن شکسته بازار کمان
چون دل به تو دادم ای بت عهد شکنبگشود فراق تو کمین بر دل من
جز شوق مرا از دو جهان چیست؟ بگووآن را که نبود عشق چون زیست؟ بگو
گفتم که «مکِش گِرد رخ آن خط سیاه»گفت «از شب تیرهروی کی تابد ماه؟»
بر بوی سمن بین چمن از دست شدهگل جسته کنار و گلشن از دست شده
ای همنفسم در شب هجران تو آهرفتی و مرا چشم طلب بر سر راه
ای دست من از دامن وصلت کوتاهبر محضر حسنت مه و خورشید گواه
چون رخ بنمودی ای بت یغمائیگشتم چو شکنج طرهات سودایی
ای خواجو اگر میبری از مستی بویزنهار مکن به عالم هستی روی
نرگس که به تاجداریست ارزانیافراخته است سنجق سلطانی
آن ماه که بر میان کمر سازد مویاز سنبل سیراب نماید گُل روی
ای از لب لعلت می نوشین عرقیبر خوان جمالت مه تابان طبقی