دفتر شعر
۴۱ شعر در این دفتر
یا رب می ملعنت به جامم نکنیوز جام غرور و تلخکامم نکنی
غیر از نیکی ز نیک ناید کاریکشنید ز بد به جز بدی کاری
یک عمر ز حضرت تو رخ تافته امو امروز خجل سوی تو بشتافته ام
یارب مفتون هیچ کارم نکنیبر طاعت خویش امیدوارم نکنی
عزت که دهد اگر تو خوارم خواهیطاعت چه کند چه شرمسارم خواهی
با آن همه رحمت ار امانم ندهیبایست خود از نخست جانم ندهی
محشر محشر اگر گناه است مراعفو تو چه غم که عذرخواه است مرا
برخیز دلا که ملک بی چون طلبیمبس موهبت از حساب بیرون طلبیم
روزی که رجوع جان به تن خواهد بودتن را بدل جامه کفن خواهد بود
آن روز که سوی توست راه همه کسبر ماهی و ماه اشک و آه همه کس
غم نیست که بندگی بسی نیست مراکاندر دو جهان جز تو کسی نیست مرا
یا رب به محبت خود انبازم کندرهای یقین به روی دل بازم کن
با یاد تو روز و شب شمار است مرااز غیر تو هر چه هست عار است مرا
یا رب به مقربین درگاه قسمیا رب به مجاهدین فی الله قسم
در پای تو جز مرگ هوس نیست مرادردا که امید دسترس نیست مرا
یارب به بیاض سینه ی طور قسمیا رب به سواد دیده ی حور قسم
از خود همه تا نمرد کس زنده نشدتا پست نشد سری فرازنده نشد
کس را نبود حال تباهی که مراستتاریک تر از روز سیاهی که مراست
با یاد خودم دوام دمسازی بخشدر کوی رضا مقام جان بازی بخش
رو سوی که آرم ار تو راهم ندهیسوی که گریزم ار پناهم ندهی
یا رب ز کرم بر من غمناک ببخشآلایش و ناپاکی من پاک ببخش
جز فضل تو کس یافت کجا دادرسیداد دل کس به جز تو کی داد کسی
یا رب چه شود اگر کنی بعد هلاکآلایش من به آب رحمت همه پاک
آن را که ز هر جهت نباشد به تو راهاز پیش و پسش در دو جهان نیست پناه