دفتر شعر
۱۱۴ شعر در این دفتر
ای از ازل به ماتم تو در بسیط خاکگیسوی شام باز و گریبان صبح چاک
باز از افق هلال محرم شد آشکاربرچهر چرخ ناخن ماتم شد آشکار
پرورده ی معاویه تخم زنا یزیددر عهد باطل امر خلافت بدو رسید
بست آشمان کمر چو به آزار اهل بیتبگشود در زمین بلا بار اهل بیت
تنها نه خاکیان به تو جیحون گریستنددر ماتم تو جن و ملک خون گریستند
برعون باطل آه که ابنای روزگاردر نفی و سلب حق همه جویند اعتبار
آن راد سر به نوک سنان بر سزا نبودو آن پاک تن به لجه ی خون در سزا نبود
در کامش ای فلک زدی آتش به جای آبخاکت به حلق باد بدین گونه احتساب
شه زاده آن زمان که چو خورشید شد سوارپیرامنش نوازن زن و فرزند ره سپار
آن نعش نازنین تو بی سر کجا رواستو آن سر جدا فتاده ز پیکر کجا رواست
شط فرات از آتش حسرت کباب شدوز تشنگیش از عرق خجلت آب شد
قاتل به قصد قربت اگر تیغ کین کشیدخاکش به دیده تیغ چرا بی گنه برید
برحالت غریبی او آسمان گریستتنها نه آسمان همه کون و مکان گریست
تخم جفا به خاک شقا ریخت تا یزیدکس حاصلی به جز غم از آن زرع ندروید
یک تیر از کمان حوادث برون نشدکآنرا قدر به سینه ی او رهنمون نشد
امروز روز قتل شهیدان کربلاستصحرای حشر عرصه ی میدان نینواست
نگذاشت ظلم اهل زنا در جهان دریغجز یک مریض ز آل پیمبر نشان دریغ
گشتند کشته چون همه انصار اهل بیتشد نوبت شهادت سالار اهل بیت
با گریه گفت کای پدر نامدار منای مایه ی قرار دل بی قرار من
کای خواهر ای ستم کش بی غم گسار مادیدی چگونه گشت سرانجام کار ما
کای یار بی کسان سخن جان گزا زدیکآتش به جان دوده ی آل عبا زدی
کاطفال را یتیم و مرا خون جگر مخواهکلثوم را اسیر و مرا دربدر مخواه
کز جد و مادر و پدر ای یادگار ماآقای ما برادر ما شهریار ما
کز اختر فلکزده وز طالع زبونگردون زمانه را به جفا گشت رهنمون