دفتر شعر
۱۱۴ شعر در این دفتر
گر جن و انس در قدمت جان فدا کنندحاشا کی از حقوق تو یک جو ادا کنند
ناکس نه درک خشم خدا از رضا کندکی ترک اعتراض به امر قضا کند
عجز است نفس ناطقه را از بیان حالورنی ازین قضیه نبستی زبان قال
چتوان سرودن آن همه با این زبان لالافسانه ای که رفت برون از حدود فال
هرگه کنم به واقعه ی کربلا مرورمغزم رود ز هوش و فتد عقلم از شعور
چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنمعنوان صد صحیفه به خون جگر کنم
در سوگ این ستم زدگان بحر و بر گریستهرچ اندر آسمان و زمین خشک و تر گریست
بر اشک او مکین و مکان بوم و بر گریستسامان شام را همه دیوار و در گریست
بر حال آن صبی نه همان طشت زر گریستنه طشت واژگون فلک سر به سر گریست
بر درج خشک اوکه و مه لعل تو گریستبر جای اشک لعل دل از هر بصر گریست
آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنندپیداست ز اول آنچه سرانجام می کنند
قومی که بر قتال تو اقدام کرده اندبرخود شکنج آخرت الزام کرده اند
کز هر شکنج و غم که در امکان سراغ داشتدر عهد زر خرید و بر اعضای خود گذاشت
گو خصم دل چرا به ستم رام می کنیهر لحظه اش به یک ستم آرام می کنی
چون تن به خاک مقتلش از پشت زین رسیدوجه خدا ز روی رضا بر زمین رسید
می گرید از غم تو فلک روزگارهاکاین آب ها روان بود از جویبارها
ذکری ز ما که در خور حال محمد استصل علی محمد وآل محمد است
یارب چه ها گذشت بر آن شاه بی سپاهدر حرب خشمگین سپهی خصم کینه خواه