دفتر شعر
۱۱۴ شعر در این دفتر
جز داغ و درد و تاب و تن از خوان کربلاقوتی نبود قسمت مهمان کربلا
بیع و شرای آب همانا روا نبودیا مال و جان آل نبی را بها نبود
در شرع رسم رأفت و رحمت بنا نبودیا بود همان به آل پیمبر روا نبود
نازل ز آسمان به زمین یک بلا نشدکآن راقضا به حضرت او رهنما نشد
داری اگر به سر سر سودای کربلادستی بزن به ذیل تولای کربلا
نفسی که خواند از در حشمت پیمبرشخون خدا ببین که چها رفت بر سرش
ازکید خیل کفر خداوند دین دریغدر خاک و خون طپید به میدان کین دریغ
گیتی پس از تو دایره اش بی مدار بادافلاک با درنگ و زمین بی قرار باد
جسمی که جامه زیبدش از یاسمن دریغدر خاک و خون فتاده چو گل بی کفن دریغ
چون صدر دین امام مبین مقتدای راددل سان وحید در صف کرببلا فتاد
چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاداتمام امر را به نصیحت زبان گشاد
آن کش به ما سوا سزد از فضل برتریکردند سر به نیزه اش از روی خودسری
بهرام از عنان نشناسد رکاب راناهید از ملال نداند رباب را
از گل تهی فتاد چو گلزار کربلاسهم جهانیان همه شد خار کربلا
ای رفته از ازل به مصیبت قضای تووضع بلا نشد به جهان جز برای تو
اقطار اشک می دمد از تاک کربلاجای عنب زهی عجب از خاک کربلا
طی کن دلا به پای رجا راه کربلابسپار سر به تربت فرگاه کربلا
ای صحن بارگاه توام روضه ی نعیمدور از درت مراست جهان حفره ی جحیم
هر گه به سیر لاله نظر در چمن کنمیاد از علی اکبر گلگون کفن کنم
ای طایف حریم تو اعیان کایناتذرات ملک زایر کوی تو از جهات
صدری که سوده روح به پا صد رهش جبیندر صف به خون و خاک نگون شد ز صدر زین
قومی که امتیاز صواب از خطا کنندخود کاش اختیار وفا بر جفا کنند
آنانکه نفس خویش جری بر جفا کنندچون صبر بر شکنجه روز جزا کنند
قومی که اجتماع به بزم عزا کنندتا استماع واقعه ی کربلا کنند