دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
صفائی را عطا گردید دوش از صعوه مولودیسپاس آورد از جان و دل اکرام خدائی را
زین سرای فنا چو رخت رحیلبست مرشد به سوی ملک بقا
به هنر شد عطا دگر خلفیکه ستایش بر اوست عین هجا
چو خیرالنسا بیگم افشاند دستسوی جدهٔ خویش خیرالنسا
میرزا فتح الله آذین بخش آئین سخندختری حورامنش طلعت گشودش از حجاب
قدوة الحاج میرزا مهدیدر کرم طاق و با مکارم جفت
مرد سید شجاع و هرکه شنیدشکر آینده حمد ماضی گفت
شد ز آب مهدی آباد آب حیوان شرمسارکه نهان از دیده ی مردم به ظلمات اندر است
چو عثمان این عصر میرزاعلیبه سوی سقر رفت هرکس شنفت
پیشوای اهل باطل چون دگر اشباه خویشبیش و کم در عمر خود یک حرف حق نشنید و رفت
سگی به سوی سقر شد که پاک ساخت زمین راهم از عموم کثائف هم از شمول شئامت
سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفرکفران کید وکینه کاوش به خاک خفت
چون میر صفی به ملک باقیاز دار فنا نمود رحلت
چو سید هاشم آن دریای مواجکه هر موجیش بحری بی کران است
پیر ذاکر چو اوفتاد از بامسوی رضوان دواسبه لنگ برفت
از مردن ماماچه و مشاطه ی این مرزکو ترک نما مادر گیتی ره و هر هفت
دختری زاد سید احمد رابا من این مژده دوش خاتمه گفت
به فردوس شد بیگم از کربلاخبر چو از وفاتش صفائی شنفت
ز مشکوی بهشت آئین یغماصفائی را رسید اینک بشارت
پیر پاکیزه رای پاک ضمیرفخر اهل وفا به جنت رفت
رفت بر میرزا حبیب انعامخلفی وین به محض جود آمد
منت ایزد را که باز از معدهٔ این مرز و بومهمچو... اخراج شد میرزا شقی مولای یزد
ساخت حاجی محمد خوریحوضی امیدم آنکه ناجی باد
خداوند غنی را عجز و فقر و خجلت یغمانواگستر نیاز آور به مشتی آب و خاک آمد