دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
سیدهاشم ای ادیب حکیمای کمالت منزه از نقصان
آن سخت روی سست راکش دین هوس آئین هوااز فرخی در نینوا چون سوی نیران کرد رو
چون بست رخت رحلت از این تیره خاکدانخان زین جهان به جانب جنت گرفت ره
شاه مردان شیر یزدان را شبی دیدم به خوابگفتم ای از سر ذاتت هیچ کس آگاه نه
جعفر آباده ای شد سوی نیران و نیستنفی چنین ناکسان درخور افسوس و آه
آسیابان جندق از پس شصتناوک مرگ را شد آماده
صاحب دین و دل آخوندآنکه الحقبود در جندق به عصر خود یگانه
منت ایزد را که خالی گشت و پاککفش اصفاهان ز ریگ شیرهای
در دوزخ جاودان مقیم افتادیز امید برآمدی به بیم افتادی
شد موهبت جناب هنر را ز کتم غیبپوری پسنده باز ز الطاف ایزدی
فضل یزدان بر علی اصغر نظر فرمود و داددختری چون مهر در طلعت به پیکر چون پری
فخر امرا راد امام آنکه ز رفعتبنیان جلات راست بی واسطه بانی
فتحعلی شه راد گیتی خدای اعظمکش آفتاب زیبد برخاک جبهه فرسای
گه شعله ی جان و گاه باغ المیگه مرهم ریش و گاه داغ دلمی
سید صفی ز ری به سقر چون نهاد رویقاضی نمود در غمش آغاز وای وای
چو ناکام ای سپهسالار ایرانبه عقبی رخت از دنیا کشیدی
پوری از اکرام رب اکرم افتادم کرامتچو از مه مولود نیمی رفت و باقی بود نیمی
فر یزدان کرد بر فرمان عطاپوری آزرم ملک رشک پری
چو فضل خداداد پوری نژهبه فرمان چو مه در ضیا گستری
دختی کرم نمود به دستان کریم پاککز وی مبرهن است کمالات دختری
خطر چون برد بیرون از جهان رختبر احوال غریبش سوختم سخت
حاجی ملا جلال کاشیبیگانه ز دین ز علم ناشی
داشت یغما قصد خطبی همه ثوابخواست آب انبار را پاس از خراب