دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
گشت چون شه را ز دنیا رو به عقبیباد جای اندر جوار کردگارش
مهد علیا مام خسرو ناصر الدین شاه رادآنکه زیبد خادمش خاقان و دربان قیصرش
وه وه از در برید فرخ فالبا خبرهای خوش رسید اینک
شتافت قاضیک لعنتی به سوی درکز عذب عیش خوش افتاد در عذاب الیم
داغ ملاباشی آن دانشورمسوخت دل در سینهٔ غمپرورم
در سوگ حبیب الله محروم به همکردند به سر خاک سیه دیر و حرم
چو سید شجاعم وداع جهان کردز پیکر توان کرد و طاقت وداعم
چون یافت انجام این دکان، تا سالمه بادش عیانکردم بیان از قول آن دکان صباغی منم
قاضی ... مرد و این خبر راصد مژده ز مرد و زن شنفتیم
به مولود این دخت با فر و تابمکه در نام فرخنده آمد ربابم
از مرگ تو، من تنها نه به غمیک سلسله را انداخت به هم
زین بند بلا چو میرزا ابراهیمبرهید و به بقعهٔ بقا گشت مقیم
نیسان که به چهره بود باغ دل منروزان و شبان نور چراغ دل من
آسیائی از نو احداث آمد اندر همزئوز اهتمام آنکه وصفش بسته واصف را زبان
مفتی شفتی شقی شد به جهنم از جهانمرد و فزود مرگ او رونق شرع و رنگ دین
چون خان شکم گنده گندیده دهناز ساحت سمنان به سقر سخت سکن
شد به خاک از وضع دوران کو نظیرش در صفاتقرن ها نارد برون یک تن ز خاک این چرخ دون
شیخ شاکر جامع علم و عملپیر صابر صاحب عین الیقین
میرزا عبدالحسین آن مرد رادزیور دل زیب دین و آذین زین
آورد هما چو رو به گل گشت جهانشد صحن جهان ز حسن وی شرم جنان
ای ابوالحسن آسایش و آسیب رواناسباب سرور فاش و اندوه نهان
میرزا سید محمد زد علماز طلسم جسم در اقلیم جان
منت ایزد را که محض مکرمت بی من و مزدشد کرامت میرزا را دختری دلبند جان
به داغ مصطفی ملهوف ناکامسزد گر اشک باریمان چو باران