دفتر شعر
۹۵ شعر در این دفتر
به دستور شهزاده ز امعای ملکنمدمال چون سنده اخراج شد
شخص شقاق و شیطنت شد به جهنم از جهانشکر خدا که زین قضا دولت دین فزوده شد
شکر لله که در قلمرو دینکشوری ز ارتداد خالی شد
در ماتم زین عابدین آهتن با تب و تاب توأم آمد
اوستاد سخن ابوالحسن آنکبی سخن یک تنش نظیر نبود
رسید امشب به جندق مژده از خورکه یزدانم به رأفت دختری داد
خلفی دیگرم ز مکمن غیبپای در معرض شهود نهاد
تا ز بر خوانده شود روزمه ی رحلت ویپای خط نفی کن از جمع و بگو عارضه مرد
دی سلیمان به حلق داودیبا من آورد راز دل انشاد
گشود چهره چو عبدالحسین فتح اللهسؤال کرد پدر از صفائیش مولود
زین طفل تازه کش نام عزت نسا نمودیمکاشانهٔ مرا باز فر و بهایی آمد
دوش در واقعه سلطان زمان فخر زمنمالک مملکت روی زمینم فرمود
خلفی فرخ افضل از خورشیددوش فضل خدا به کیوان داد
عطا فرمود حق دختی نزد حاجی محمد راکه مضمونی به مولودش مرا بس خوش نمود آمد
دختی آمد جناب دستان راکه به حسنش جهان ندیده ندید
این پسر کانجام عمر آمد مرا دارم امیدبهرش اسباب سعادت جاودان موجود باد
خلیل آن مرد دانشمند آگاهز مرز جسم زی اقلیم جان شد
مصطفی از جهان چو رخت رحیلبست و بگشود پا به سیر معاد
میرزا ابوالحسن چو رحل رجوعبرد زین تنگنا مکان به معاد
رفت عبدالحسین و جندق راساخت از مرگ خویش حزن آباد
چو مرد آمنه رحمت کند خدای او راچهار طفل یتیمش چه لطمه ها خوردند
دوش آمد جناب آقا راپوری از جود کردگار جواد
میدان فرخی شد از نوبنا که یاربدست حوادث دور جاوید از آن دور
به مولود این ساره خاتون که راستبه زیبائی آمد دو کیهان عروس