دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
لک الحمد یا ذالعلا والکرملک الشکر یا ذالعطا والنعم
هزارن درودوهزاران سلامز ما بر رسول ذوی الاحترام
صفات خدائی همه باعلی استبه جز کبریائی همه با علی است
کریما غفورا تو دانی که ماصد ابلیس هستیم در یک عبا
مرحبا ای ساقی فرخنده پیخیز واز مینا به ساغر ریز می
اگر که هیچ به دوران نه طاعت است مراولیک از توا مید شفاعت است مرا
الهی سزاوار ناریم ماولی از تو امیدواریم ما
اسیر دل کسی چون من مبادابه کس این دل چنین دشمن مبادا
یا خجسته قاصد ای باد صباای توپیک عاشقان با وفا
الهی بزرگی بزرگی نماهمی رحم و رأفت بفرما به ما
روایت است که چون ماند سیدالشهدامیان قوم ستم پیشه بی کس وتنها
دلبر من با رخ چون آفتابنیمشب آمد بر من بی نقاب
عشق دانی چیست ترک آرزوستبلکه ترک دل که منزلگاه اوست
الهی گناهانم از حد گذشتچوکوه گران گشت وچون ریگ دشت
یکی چاکر خویش را زد به سرکه فرمان نبردی چرا زودتر
شبی یاد دارم که جمعی به دشتنشستیم تا نیمی از شب گذشت
چوعمرم نه وه شد از هفت وهشتبه لهو ولعب روز وشب صرف گشت
برون رفت از شهر موشی به دشتبرای تفرج پی سیر و گشت
به فردوس استاد منشاد بادز ابجد الی ضظغم داد یاد
خواست موری تا ز وحدت دم زنددم به وصف خالق عالم زند
ببین صنع صانع دراعضای خودبه حیرت شواز فرق تا پای خود
گر رمد چشمت ندارد در عددعشق را با دوست بینی متحد
شنیدم که شیخی به بغداد بودزمستان به راهی گذر مینمود
اگر مست هستم وگر هوشیاربه یاد توام دائم ای کردگار