دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
چه شود اگر که بری ز دل همه دردهای نهانیمبه کرشمههای نهانی و به تفقدات زبانیم
یکی شد تا به کویت بانگ زاغ و نغمهٔ بلبلگلستان سر کوی تو با زاغ و زغن مانده
باز دل برد از کفم زلف نگار تازهایبیقراری داد با این دل قرار تازهای
جدا از زلف و رخسار تو جان دادم به ناکامینه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی
پی وصل تو ما را زور و زر نیستنگاه حسرتی داریم و آهی