دفتر شعر
۵۴ شعر در این دفتر
خط امان من است این قصیده غراکه بیش از این نکنم کار و باردم خر را
ملیح مُغ بچه را در طعام خوان هجاسزد که ملح زیارت کنم که هست سزا
آمد پسر دیو بوالعطا راقیمت شد ازو در پربها را
در جستن وصل آن بت چینابر اسب امید برنهم زینا
خر خمخانه را دو خم شرابتا بسر بر نهنین است و سراب
خر بدبخت بد بود در خواباز معبر چنین رسید جواب
همچو خر سر کنم برای ثواباز پس آنکه گشت بصره خراب
خر سر خمخانه را لبیشه کنم لبتا کنم از روی تیشه چون لب ارنب
الغ عارض ز . . . ن گربه افتادجهانرا گنده گردانید از باد
امیر عالم سالار رکن دین محمودکه از سعادت چرخ است بخت تو مسعود
حکیم نوزده چون بیست و هفتگان بیندهمان زمان دو سی اندر نود زمان بیند
یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماندیک مامجه برماند و دگر مامجه برماند
کلاخ پاره غاره نمی ماندنان درست و پاره نمی یابد
این خواجهزادگان که درین شهر و برزنندمردند مر زنان را لیکن مرا زنند
از قصه دوشینه من تا که خداوندآگاه شود میبسرایم سخنی چند
در راه مرادی صنمی در گذر آمدرفتار چنان ماه مرا در نظر آمد
ملیح را به بخارا از این خبر نبودکه در سر پل نی زو ملیحتر نبود
ای تازه تر از ترب و سفاناج به بر برپرورده ترا غوری و غَرچه به ذکر بر
استری کردی ای بوالحسن حاکم خراستری از خر نهشگفت و خری از استر
بوبکر اعجمی پسری ماند یادگاردیوانه زن بمردی معتوه و بادسار
این چه دعوی شگرف است بگو ای خر پیرکه منم شاعر لشکر شکن کشورگیر
خمخانه خر سرای خر پیرنه راه بری نه بار برگیر
ای پرستنده زاده سم خرخر مردم نئی که مردم خر
ایکه با روی نکو . . . ن کلان داری یاررو بهل خوش خوش بر روی زمین ننگ مدار