دفتر شعر
۵۴ شعر در این دفتر
ای آخته بالای پری چهره عیاردیوانه کافی پسر دختر سالار
قصه ملک سلیمان دی بخواندم در سیرراست همچون قصه دوش من آمد سربسر
کیست آن ستوده برده برون از فسار سروان آدمی که کرد بر او افتخار خر
ای ز جان عزیز بنده اعزدر فکنده است بند تازی بز
برگوی بداماد خود ای ناصر بزازتا مست شد از . . . ن نکند عربده آغاز
خر سر خمخانه ای بریش ترا تیزکل را کوز است و ترکمانرا مونیز
منم آن گشته غایب از تن خویشبیخبر از ستیز و از من خویش
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباککه همچو جان توام با تو پاک از دل پاک
ز بار هجو من خر خمخانه گشت لنگآن همچو شیر گنده دهان پیس چون پلنگ
نظامی ارچه نمرد است مرده انگارمبه نظم مرثیتش حق طبع بگزارم
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برمتا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
خر خمخانه را آزار کردمدل خر کرگان را شاد کردم
خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارمبنیش از سقبه آن ناسور در یکهفته بردارم
شاعرکی تاز باز یافه درآیمهر نفسی تاز را بزخم درآیم
حسین غاتفری رخت برد سوی جحیمامید منقطع از رحمت خدای رحیم
ای پشت دل خسرو ای کام دل شیرینای سرخ سرخسی رو ای شوخ خوش شیرین
عمید کاسنی آن کاسه سرش پنگانکه عاشق کله . . . ن بدی چو پابنگان
لنگ لنگاک من ای بلمه پیوسته برومغ مفلوج زده بر به رخت اف تفو
گر ز تنی که چگندر نمای شد سر اوز . . . ن گنده بود گنده چگندر او
خری سبوی سرو روده گوش و خم پهلوکماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
تا برون زد ناگهان از . . . یه سر لکلک بچهدید سر چون . . . ایه بر بال پدر لکلک بچه
بس ریش گاوی ای خر زنار منطقهای قلیه و کباب تو خوک محنقه
مؤید ای فلکت دایهوار پروردهبه زیر سایهٔ دیوار نابرآورده
قوامی بگو از دل سهل و سادهکه با ماده نری و با نر ماده