دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
خر سر خمخانه ای زنت غر و ایضاهست مرا در هجای تو ید بیضا
ای خداوند مرا از غم بی دستاریبه کلاه تو که دوشینه تب گرم گرفت
مدحتم را خط صِلَت دادیتا نمودی که خط من نیکوست
کی چون توئی خر از همه اهل گزیدگیستکاین هجو من ترا بتاز خر کریدگیست
ای خر دجال گرگ یوسف خوانیخود را این بذله لطیف کپک مخت
نظامی در خراسان خورد گشنیزکه تا گشتش رسن تابی فرامشت
چه . . . یر است این ز . . . یر خر زبر دستکه خر چون دید زو، آنگونه بشکست
پیش آمدم براه یکی تا زنا گشادنیمور من بدیدن او باد در فتاد
حکیم سوزنیم چشم شاعران بهجاچو چشم باز بدوزم بسوزن پولاد
ای پسر گر به . . . س شوی چو بزرگاناز پی تو خوان نهند و شمع فروزند
عمر عاشق از املاک اجل فخرالدینپنبه دزدید و ندانست که آن بگزاید
آن گریزی که عشوه خریدم ازو دو سالدو شش نخست عشوه که بفروختم خرید
چیست آن جفت بهم ساخته همچون زن و مردچو فلک گرد بدورش فلک گرداگرد
تا ز خمخانه یکی دست بحمدانم برددید چیزی بگرانسنگی چون ماهوی گرد
دو دسته کاغذ سعدی نواختم فرمودبه حسب خواجه مؤید شهاب دین احمد
هرکه را تا به . . . ایه بفشردمآسمان مهتری بدو بسپرد
خجسته تاج معالی علی بن ناصربدهر صابر بودم در اشتیاق تو دیر
خواجه امام خطیب نوحی باداعمر تو از عمر نوح نیز فزونتر
مرا مغز خر داد خشدامنمکه تا همچو خر گردن آرم به زیر
سوزنی از ابلهی درید بسی مرزکفت بسی مغز . . . ون بخرزه چون گرز
خر خمخانه لگد میزند از دور مراتا بنزد یکی تا . . . ایه به . . . ون در برمش
دید حنائی به . . . یلر میل زن خویشوانچه کلان . . . ایر شهر خیل زن خویش
چو هاروت مرغی نگونسار چیستدماوند گردن بزیر اندرش
من یکی شاعرم مبارک هجونیست حاجت مرا بدین تعریف