دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
اشرف ابریشمی چو کرمک پیلهعمر بتزویر میگذارد و حیله
شاد باش ای مؤید سکنهای جوانمرد مهتر هنری
ای نجیب مؤید سکنهمیخ کوب کفایت پدری
شمس نامی و نور می ندهیابری ای ایر خواره زن ابری
به می خواران فتادم از قضا دوشنبود اندر میان تار و ترنگی
رومه سوزک مژه میکنی از نادانیای بهر کندن و هر سوختنی ارزانی
ای نظامی کلکی بی سر و بی سامانیبنعوشاک و جهود و مغ و ترسامانی
نظامیا کل و سامان به بلخ هست دودیهتو آن کلی و ترا بلخ بار سامانی
خائی گنده ترسا پرستیدر اسلام را بر خود ببستی
حنائیا خبه شد خلق شاعریت مگرکه یک قصیده بگفتی و دم فرو خوردی
قوامی همچنین بد ساز ماندیاسیر خرزه یک تاز ماندی
فرزند من نبیره میمونیابلیس دیگر است نملعونی
ای سوز نیک چون پسر خواجه کلاخیبا زرق و لباسات و فسون و در ودوزی
کیست آن گرد شکم مردک رو به مانستدره در روی کشیده بشکم در دره نی