دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
هست از سفال جامه سیکی برآمدهاندر سفال جامه سیکی بود حلال
زن کردم ای ولی نعم از برای آنتا کدخدای گردم و مردی نکو شوم
ای نجم دین به خط تو عثمان نداد سیمنه جمله بی میخم باوی چه فن زنم
از خرتر تا جرس گشاده زبانمناصر مغ را بتاج خرقان بانم
به میزبانی نزدیک آن جگر بندمنوید دادم و آوازه ای درافکندم
غلام طلعت نجم کلاهدوز منمحکیمِ ابله و پیرِ جوانسپوز منم
سیر اولاد بوالفرج مسعوددر مدح تو باز میدارم
اگر آبی رحم در چشم دشمنبچشم دوست گلنار ملیسم
مرا تلخی نباید دادن جانچو انگشت شهادت شهد لیسم
بورک هندی بشد پشمینه پوشپشم او را سگ نبوید اینست پشم
تاج خرقان به بخارا به لب جوی بشیرخر مغ . . . اد و بترسید ز تاوان دادن
خاک خراسان و خاک مملکت چینهمچو دو پله است آب جیحون شاهین
راحتی دارم بر منتخب الدین بثناصلت فاخر چونانکه بود از بر من
دمل درآمد آن سره یار مرا به . . . ونمن بودمش بداروی آندرد رهنمون
ممدوح نمایند بسی بار خدایانزین تنگ دلان؟ اینک درایان
خر مطران که آخرت عمر استسوگوارانه جل و جامه تو
شو رنگها بنزد تو نی نزد مردماناز ابلهی خزینه علمست مغز تو
خواجه محمد مؤید که کمتر استدریا برابر دل تو زاب داشه ای
سالار بک ای از در احسنت و زه زهای خسرو احسان ترا لشکر انبه
سعد ملک ای وزیر دریا دلکف راد تو ابر پر ژاله
ای شمس دین بنام و بنواز تو ابر بهجامه ات کفن نکوتر و جانت به قبر به
از امت مسیح نبی راهب از تو بهوز امت کلیم نبی از تو جبر به
هان ای کل تا زدم مزن لافای تو بره ریش . . . غراره
مار بسی گرد حنائی خبهراه بسی داد گزر در دبه