دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
ای حضرت تو شده پر از آب از توجامع شده تا نبرد محراب از تو
ای همچو محمد و حسن با تمیزفرزند حسن را چو پدر دار عزیز
همت مکن ای نظامی پست بلندبر طاق زراندود خود از خیره مخند
ای واعجبی سدیدک فلسفه گویچون گربه صندل آمد از خانه بکوی
بر شاعر تاز زیر خسب حین روبلت کوب خوهم کرد برآرم آشوب
چون ماده خران شلف موبدبگریمیرفت و پسر داشت خبر زان معنی
ای از خر دجال بسی یافته بهریک گوش بر دست او و یک گوش بنهر
روحی بجز مرثیه گوی من شدبگریست بر آنکه جان من از تن شد