دفتر شعر
۵۳ شعر در این دفتر
ای روزگار را به وجود تو خرّمیبر خویشتن ببال که یکتای عالمی
درین رباط دو در نه مسافرم نه مقیمکه خانه پرخطر افتاده است و ره پربیم
ز ناتوانی از خویش میروم چو نسیمز ضعف چون نفس غنچه میشوم تسلیم
به خانهای که تو کردی دمی درو مسکننرفت تا ابدش آفتاب از روزن
زبان اهل سخن تا به حرف گردانستبه شکر معدلت مرتضی قلیخانست