دفتر شعر
۷۲۴ شعر در این دفتر
باز آ باز آ، هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
یا ربّ، به محمّد و علی و زهرایا ربّ، به حسین و حسن و آلِ عبا
وصلِ تو کجا و منِ مهجور کجا؟دردانه کجا، حوصلهٔ مور کجا؟
منصورِ حلاج، آن نهنگِ دریاکز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
وا فریادا ز عشق، وا فریاداکارم به یکی طرفهنگار افتادا
ای شیرِ سرافرازِ زبردست خداای تیرِ شهابِ ثاقبِ شستِ خدا
گفتم صنما لاله رخا دلدارادر خواب نمای چهرهٔ باری یارا
گفتی که منم ماهِ نشابور سراای ماهِ نشابور نشابور تو را
هر گاه که بینی دو سه سرگردان راعیبِ رهِ مردان نتوان کرد آن را
یارب مکن از لطف پریشان ما راهرچند که هست جُرم و عصیان ما را
گر بر درِ دیر مینشانی ما راگر در رهِ کعبه میدوانی ما را
تا چند کشم غصهٔ هر ناکس راوز خسّتِ خود خاک شوم هر کس را
پرسیدم ازو واسطهٔ هجران راگفتا سببی هست بگویم آن را
از زهد اگر مدد دهی ایمان رامرتاض کنی به ترکِ دُنیی جان را
تسبیح ملک را و صفا رضوان رادوزخ بد را بهشت مر نیکان را
ای دوست دوا فرست بیماران راروزی ده جن و انس و هم یاران را
دی شانه زد آن ماه خمِ گیسو رابر چهره نهاد زلفِ عنبر بو را
در کعبه اگر دل سوی غیرست تو راطاعت همه فسق و کعبه دیرست تو را
تا درد رسید چشمِ خونخوار تو راخواهم که کشد جانِ من آزارِ تو را
در دیده به جای خواب، آب است مرازیرا که به دیدنت شتاب است مرا
آن رشته که قوّتِ روانست مراآرامشِ جانِ ناتوانست مرا
یا رب ز کرَم دری برویم بگشاراهی که درو نجات باشد بنما
ای دل، برِ ما مباش بی دلبرِ مایک دلبرِ ما به که دو صد دل برِ ما
آن عشق که هست جزء لاینفکِ ماحاشا که شود به عقلِ ما مدرکِ ما