دفتر شعر
۱۰۵ شعر در این دفتر
به یکی چشم زدن چشم توام برد ز راهچشم بد دور ز چشمان تو ماشاالله
چون پرشراب راز شد خم غدیر حیدریمن کنت مولی ساز شد از بربط پیغمبری
ظل شه را چو زری سوی صفاهان شد رایچرخ گردید زمین سای و زمین چرخ آسای
کای باقبال جهانگیر و ممالک پیمایوی مصور ز رخت معنی تایید خدای
خلیل ار کرد قربانی به عید از امر یزدانیمرا باشد خلیلی کش هزاران عید قربانی
به گیسوان خم ابروی آن بت علویچو در میانهٔ کفّار تیغ مرتضوی
ای کز دو چهر غیرت یک بوستان گلیاز گل گذشته گاه طرب به ز بلبلی
ای که نرخ بوسهات بر ما به نقد جان کنیجان گران شد یا که خواهی بوسه را ارزان کنی
بتی که رشک لب لعل او برد عیسیز خط دمیدنش افتاده کار با موسی