دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
ای آز و ناز کرده تو را سغبه جهانآزت و بال تن شد و نازت هلاک جان
جهان سرای و بال است و بارگاه عذابرباط تیره و تنگ و پل خراب و یباب
مدبری که به فرمان او است جان درتنمهیمنی که شرف داد مرد رابرزن
نماند است در چشم من روشنائیکه افتاد با پیریم آشنائی
روزی دهی که بر دو جهان است پادشانظاره گاه او است دل مرد پارسا
ای شده عمر تو ضایع در تمنای محالتا نگردانی نیت بر تو نگردانند حال
مکن دین در سر دنیا ز خودرائی و نادانیکه این اقطاع شیطانی است و آن املاک یزدانی
پس از توحید جان افزای تا جانم به جا باشدبه زهد و موعظت گفتن خدا بر من گواباشد
پروردگار عالمیان است کردگارهژده هزار عالم را آفریدگار
مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهدتابدین در علم دارووار او درمان دهد
عزیزا چند رنگارنگ این دور جهان بینیز دور چرخ در گیتی بهاران و خزان بینی
عمرها کوتاه گشتست ای عزیزان زینهارحسبة لله که پیش از مرگ دریابید کار
چهار دار امام ای پسر ولی سه چهارکزین دوازده یابی بهشت جنت بار
روز دهم ز ماه محرم به کربلاظلمی صریح رفت بر اولاد مصطفی
هرکه زین در نشانه ای یابدچون شود بی نشان نشان او راست
تا کی از هزل و هوس دنبال شیطان داشتناعتقاد اهرمن در حق یزدان داشتن
خداوندی است عالم را جهان آرای و گیتیبانکه عالم را همی دارد نگاری چون نگارستان
ای از خدا عزوجل بر تو آفرینتا آفریده چون تو دگر گیتی آفرین
چو صاحب شریعت پس از کردگارثنا گوی بر صاحب ذوالفقار
مدبری ملکی بر جهان جهانبان استکه هر چه گوئی از او صد هزار چندان است
بدان خدای که جان آفرید و روزی دادکه در نبست دری تا دری دگر نگشاد
جز آفریدگار جهان آفریده نیستبشنو که کس چنین سخن از کس شنیده نیست
دارنده گردون و نگارنده اخترجان پرور و دارای جهان اعظم و اکبر
بس مبارک بود چو فر همایاول کارها به نام خدای