دفتر شعر
۷۵ شعر در این دفتر
خوردی شراب ناب سرانجامیی تو رفتشرم نگه ز نرگس بادامیی تو رفت
شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتمگریبان چاک هر جانب چو بوی پیرهن رفتم
آب و تاب دوستی در سنبل موی تو نیسترنگ و بوی آشنایی بر گل روی تو نیست
شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتمفگنده سبحه و سجاده کو به کو رفتم
قامت خمگشته را مرگ خبر میکندمحمل گل را خزان زیر و زبر میکند
بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی راز عکس باده گلگون ساز رنگ زعفرانی را
دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشدسینه را آئینه صدق و صفا کردم نشد
برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرهازخم کاری خوردهای مژگان شوخت تیرها
اسیرم کرده جادویی جهان زو کافرستانیخرابم کرده ظالم مشربی صحبت گریزانی
عید شد آمد به رقص از جوش می دستارهاساغر خورشید گل کرد از سهر کهسارها
ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آییدامن آلوده به خوناب جگر می آیی
ز گلشن می رسد رنگ حجاب آلوده بینیدشبه رخ پوشیده رومال گلاب آلوده بینیدش
در چمن امروز بلبل مست گفتار خود استکبک در کهسارها پابند رفتار خود است
ای فدای تو عز و جاه همهآستان تو سجده گاه همه
سویم آن بت بدخو دوش با درنگ آمدبا لب چو گل خندان بهر صلح و جنگ آمد
جانب کلبهام ای دوستنواز آمدهایشمع بالین مرا بهر گداز آمدهای
غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چندبلبلان در قدمت بی سر و سامانی چند
تا کی ای دل در هوای اطلس و دیبا شویاز تعلق دست اگر شویی ید بیضا شوی
نسازد توبه از کردار خود جانی که من دارمنمی آید به خود تا حشر نسیانی که من دارم
در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیردبر سر شاخ دل غنچه طپیدن گیرد
پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانهنرگست راهزن عاقل و هم دیوانه
برای پرسشم ای آهوی حرم برخیزز جای خود به خدا می دهم قسم برخیز
ای سرو ناز بنده ره رفتنت شومقربان نرم نرم سخن کردنت شوم
ای چراغ سلطنت را رونق از سیمای توزینت تاج و رواج و تخت سرتاپای تو