دفتر شعر
۷۲ شعر در این دفتر
ای در طلبت صد چاک از غصه گریبانهاخونها ز غمت جاری از دیده به دامانها
ای مایه امید دل ای رحمت خداای اولین تجلی حق ختم انبیا
الا تا خویشتن بینی نبینی روی جانان رابلی ابر از نظر پنهان کند خورشید تابان را
کند ثابت حدیث قدسی این فرخنده معنا راکه یزدان در عبودیت ربوبیت دهد ما را
مرحبا عیدی که در آن شد ز رحمت فتح بابیعنی از برج نبوت سر برآورد آفتاب
ایدل گرت هوای بهشت است رو متاباز درگه محمد و آلش بهیچ باب
اختران را گرچه یک اندر شمار است آفتابلیک در آن جمع فرد از اقتدار است آفتاب
ساقی کنون که میکده را گشت فتح باببنمای پرسبوی وجود من از شراب
ای منفعل تو را ز رخ انور آفتاباز ذرهای به پیش رخت کمتر آفتاب
آنکه میگوید مؤثر بهر این آثار نیستراستی از نعمت انصاف برخوردار نیست
نقاش نقش بیعدد ما سوا یکی استقدرت فزون تر از حد و قدرتنما یکیست
با وجود اینکه دارد طوبی و کوثر بهشتاز تو با این قامت و لب کی بود خوشتر بهشت
روی حق روی حق نمای علیستعلی (ع) آئینهٔ خدای علیست
مقصود ز آفرینش کون و مکان علیستکون و مکان چو جسم و در آنجسم جان علیست
آرام قلب و راحت جان مهر حیدر استنور یقین و روح روان مهر حیدر است
امروز عالمی ز تجلی منور استمیلاد با سعادت زهرای اطهر است
حجاب جان دریدم تا رخ جانانه پیدا شدشکستم این صدف تا آندر یکدانه پیدا شد
در حریم کعبه شاه انس و جان آمد پدیدآنکه مقصود دو عالم بود آن آمد پدید
در حقیقت جان ندارد، هرکسی جانان نداردهرکسی جانان ندارد، در حقیقت جان ندارد
هر وجودی شور عشق مرتضی در سر نداردبهتر آن باشد که از خواب عدم سر برندارد
همچو جام جمت ار آینه رخشان گرددصد سکندر بدرت حاجب و دربان گردد
هیچ دانی که جوانمرد و هنرور باشد؟آنکه غمخوار و مددکار برادر باشد
ز طریق بندگی علی نه اگر بشر به خدا رسدبه چه دل نهد؟ به که رو کند؟ به چه سو رود؟ به کجا رسد
دیده من غیر دیدار علی جوید نجویدیا زبانم غیر اوصاف علی گوید نگوید