دفتر شعر
۷۲ شعر در این دفتر
مظهری گردید ظاهر دوش بر عین الیقینمکز تماشای جمالش رفت از کف عقل و دینم
روزگاری شد که مدح حضرت مولاست کارمکارم اینست و خوشست الحمدلله روزگارم
قاصد آمد دوش از وی نامهٔ دلبر گرفتمبهر ایثار رهش از جان خود دل برگرفتم
من که نی تدلیس در محراب و منبر میکنمنی بخلوت میروم آن کار دیگر میکنم
دست یزدان دستیار مصطفی بازوی دیننیست جز مشکل گشا دست امیرالمؤمنین
ای وجه رب العالمین هو یا امیرالمؤمنینای قبله اهل یقین هو یا امیرالمؤمنین
چنانکه میشود از نور خور جهان روشنشود ز نام علی قلب دوستان روشن
خالت بتا به عارض نیکوباشد حدیث آتش و هندو
ای عاشقان خستهجان یار آمد یار آمدهاز خلوت آن جان جهان اینک به بازار آمده
دو جهان نمی و ترشحی زیم عطای محمدیکتب و صحایف انبیا صفت و ثنای محمدی
تویی آنکه سکه سلطنت زده حق بنام تو یا علیکه بجز خدای تو مطلع بود از مقام تو یا علی؟
چشم لطفی سوی ما بهر خدا کن یا علیدرد ما را ظاهر و باطن دوا کن یا علی
شاه اورنگ انماست علیحق و حق بین و حقنماست علی
مظهر کبریا علی است علیخالق ماسوی علی است علی
حبیب خلوتیم ای نگار هر جائیکه رخ نهفتهٔی اندر نقاب پیدایی
الا ای غافل از حال خود ای بیچاره انسانیکهز انسانیتت محروم دارد خوی حیوانی
ای مه بیمهر من ای مهر و ماهت مشتریوی دو صد چندانکه مهر ازمه ز مهرت برتری
کرده خوش جمع بهم چشم تو با بیماریمستی و شوخی و فتانی و مردم داری
مجلس ما را چه جای ساغر و صهباستیکامشب از خمخانه حق جان قدح پیماستی
خوش هوای فرودین امسال روح افزاستیدل گشا و گیتی افروز و جهان آراستی
ز جلوه مهر سماکی به بوتراب رسدچگونه ذره تواند به آفتاب رسد
ولی خالق اکبر علی هو علی حقوصی پاک پیغمبر علی هو علی حق
آئینهٔ ایزد نما هو یا علی موسی الرضاگنجینه علم خدا هو یا علی موسی الرضا
مسجود ملک آدم عشقست جمالت رابر خیل رسل اقدم عشقست جمالت را