دفتر شعر
۵۵ شعر در این دفتر
ز بس که سادهدلم، چون تو گرم پیش آییگمان برم که مگر مهربان من شدهای
میل داری که بمیرند جهانی به هوسغرضی هست که بر تربت ما میگذری
فریاد ازین غصّه که درد دل ما راهرچند شنیدی، همه افسانه گرفتی
به نهان چنان نمایی همه را ز لطف روییکه گمان برند هر یک، که تو خاص ازان اویی
ز اضطراب دلم رشک میشود ظاهرچو پیش غیر، مرا در خیال میگذری
مرا به نیم نگه میتوان تسلّی کردهزار حیف که این شیوه را نمیدانی
دشمنم کشت به فرمودهٔ تودیگر ای دوست چه میفرمایی؟