دفتر شعر
۱۲۸ شعر در این دفتر
صوفی که فِکَندَ از تن و سرخرقه و تاجبازار اناالحقش بحق یافت رواج
یارب به نبی خدیو ملک و معراجیارب بعلی که ز انما دارد تاج
ای آنکه منزهی ز ترکیب و ز زوجعالم همه از محیط جودت یک موج
ساقی قدحی که او بود صیقلِ روحدارد اثر نجات از کشتی نوح
ای آنکه رود بقالب از امر تو روحاز نورِ تو صَدرِ اَهلِ معنیٰ مشروح
ای لعل لب تو معجز خضر و مسیحگه زنده برمز میکنی گاه صریح
بیمهر علی که هست میزان فلاحسودی ندهد به هیچکس علم و صلاح
ای آنکه مقلب مسائی و صباحلبریز بود ز رواح فیضت اقداح
هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاحزین ورطه بود ولای ملاح فلاح
ای ماه من ای نگار شیرینپاسخدی رفت و جهان ز فرودین شد خَلُّخ
یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخچیزی نگذاشت دیگر از بهر شیوخ
از آنکه بجز توأم پناهی نبودوز حادثهام گریز گاهی نبود
ما را سر ملک و فکر شاهی نبودبا خصم بنای داد خواهی نبود
زین منزل جسم عاقبت نقل بودوین دیده شود نه قصه و نقل بود
بر ما اگر ابلهی بناگاه زندخود را بغلط به تیر الله زند
گر کار جهان بوفق دلخواه نشدیا گاه بتدبیر تو شد گاه نشد
آنانکه بمعرفت مسلم بودنددر علم و فطن وحید عالم بودند
آنانکه براه عقل و برهان رفتندو آنان که برسم علم و ایمان رفتند
گر کار جهان به میل ما ساز نشدور باب مرادمان به رخ باز نشد
یارب غلطم فزون ز مقدار بودروزم سیه از خطای بسیار بود
کس خاطر من بیارئی شاد نکردوز بند غمم زمانی آزاد نکرد
یارب چو من ار گناهکاری باشدغفران ترا در انتظاری باشد
ای آنکه بجز تو هرگزم یار نبوددر شدت و محنتم نگهدار نبود
ای آنکه بجز تو یار و همراز نبودروزی که مرا معین و دمساز نبود