دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
به نام آنکه بنیاد جهان کردعیان نقش زمین و آسمان کرد
الف باشد گرت فهم عبارتبود بر اول الاشیاء اشارت
ز لفظ اتحاد ار نکته دانیاستشهود حق واحد خوش بیانیاست
کنون بشنو که در ضمن مقالتکنم واقف ز سر اتصالت
احد در نزد صوفی اسم ذاتستکه مطلق ز اعتبارات صفاتست
احدیت بود وصفی که ساقطدر او باشد صفتها با روابط
احدیت که جمع اندر بیانستبلا اسقاط ولا اثبات آنست
اگر صاحبدلی بشنو کماهیز من احصا اسماء الهی
بود احوال افاضات مواهبسوی عید از جناب رب واجب
گر از روی خرد باشی مصدّقشنو تحقیق احسان از محقق
اراده مر محبت را مبادیستمحب را جانب محبوب هادیست
شنو زارائک التوحید باریکه آن اسمای ذاتیه است آری
ز اسم ار اصطلاح ما بدانیعجب باشد اگر در لفظ مانی
کنون گفتارم از اسماء ذاتیستکه مبنی بروجود غیر او نیست
دگر بشنو بیان اسم اعظمکه آن الله میباشد مسلم
یکی از اصطلاحات اصطلام استکه آنرا گر وله گوئی بنام است
یکی از معنی اعراف بشنومقام و رتبه اشراف بشنو
شنو ز اعیان ثابت اصطلاحیز صوفی گر که خود ز اهل صلاحی
افق باشد مبین اندر بدایتمقام قلب را اما نهایت
اگر افراد را جوئی رجالندکه دور از قطب و جویای وصالند
امامان قطب را همچون دو دستندکه در جنبین او پیوسته هستند
گرت اندیشهام الکتاب استنخستین عقل اندر هر خطاب است
ز آن دایم اگر با افتتاحیز من کن گوش نیکو اصطلاحی
انانیت بود آن شیء که هر شییاضافت میتواند یافت بروی