دفتر شعر
۵۲۲ شعر در این دفتر
زانیت بگویم و ز جهاتشبود نسبت بواجب عین ذاتش
دگر از اصطلاحات انزعاج استکه نزد سالکان حق رواج است
اگر داری تو قلب و سمع بشنوبیان انصداع الجمع بشنو
زا و تاد ار بپرسی چار مردندکه هر یک در مقام خویش فردند
اشارت باءببد و ممکناتستکه موج ثانی از دریای ذاتست
نکو دریاب شرح باب الابوابکه آن توبه است نزد اهل آداب
شود ظاهر بسالک در اوایلیکی نوری و گردد زود آفل
ز باطل گر بپرسی جز عدم نیستعدم را هیچ وصفی در قلم نیست
ز بدلا یعنی ابدال مکرمرجاع سبعه در اطراف عالم
بود بدنه از آن نفسی کنایتکه کرد از سیر منزلها حکایت
بود برق آن ضیائی کاولین کارشود لامع بعبد از شرق انوار
بود برزخ گرت با من بود دلخود آنکو بین شیئین است حایل
دگر از برزخ جاکع بتفسیرکنم در واحدیت بر تو تعبیر
بود بسط آن ورود ناگهانیبقلب از غیب سلطان معانی
بصیرت قوه قدسی است بر دلبمانند بصر بر نفس عاقل
بقر دارد حدیث از نفسر مرتاضکه استعدادش این باشد ز فیاض
بوادر فجئهئی باشد که بر دلز غیب آید بقبض و بسط سائل
ز بیت الحکمه کان قلبی بود خاصاگر پرسی بود غالب با خلاص
ز بیتالمقدس بشنو قلب طاهربود آن از تعلقهای ظاهر
بود بیتالمحرم قلب کاملدر او جز حق نگردد هیچ داخل
بیتالعزه آنک اهل دل آمداگر پرسند قلب واصل آمد
بود تا از تعینها کنایتهم از تعداد موجودات آیت
بود تانیس بر ظاهر تجلامرید مبتدی را در تولا
تجلی جلوه غیبالغیوبستکه ظاهر نور او اندر قلوبست