دفتر شعر
۱۳۷ شعر در این دفتر
ای که در حسن، ماه تابانیاز لطافت چو حور و غلمانی
رو بر نتابم از تو گرم تیر می زنیخورسند ار مرا تو به شمشیر می زنی
تو به دین حسن که در پرده،دل از خلق رباییپردهٔ خلق دری گر ز پس پرده درآیی
گر بدین سان کنی تو جلوه گریدل خلقی به جلوه ای ببری
تا که از پرده جلوه بنمودیدل خلقی ز جلوه بربودی
دلم فتاده در آن زلف پر شکن که تو داریقرار بده ز من، آن لب دهن که تو داری
آنانکه ز عشق تو مرا طعنه زنندیای کاش! چو من عاشق و دیوانه شدندی
جانا! چرا نپوشی بر روی خود نقابی؟تا کی گشاده رویی تا چند بی حجابی؟
دلم باشد اسیر خوب رویینگاری، شوخ و شنگی، تندخویی
رویی چگونه رویی، روشن چو ماهتابیمویی چگونه مویی، صد نافه مشک نابی
هزار مرتبه گفتی که از غمم برهانیدر انتظار نشاندی مرا به چرب زبانی
ای پری چهره تو از صلب کدامین پدری!مگر ای شمس دل آرا تو قرص قمری!
بس که ای شوخ پری چهره تو نازک بدنیاز حریری تن گلبرگ تو را پیرهنی
رویی چگونه رویی، چون ماه آسمانیقدی چگونه قدی، چون سرو بوستانی
تا چند نگارا تو! بدخوی و ستمکاریاین خوی و ستمکاری از دست بده باری
ای خاک سر کویت، کحل الصبر عاشق!از چیست نمی پرسی، از کس خبر عاشق
یا رب! تو خالقی و، توانا و، قادریرحمانی و، رحیمی و، غفار و، قاهری