دفتر شعر
۱۵۱ شعر در این دفتر
برفت آن مه بی مهر از کنار امشبکنم ز جان و تن و عمر خود کنار امشب
پرد، در عرش مرغ جانم امشبکه آید در برم جانانم امشب
ای ز سر، تا به قدم ناز و عطیبعضو عضو تو همه طیب طیب
طالع به صبحدم شود، ار با تو آفتابپنهان کند ز شرم تو، رخساره در سحاب
ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباببه روز و شب همه افتاده ایم مست و خراب
ای فلک ببال امروز، وی زمین بناز امشبزانکه باده شد مقصد زانکه ساده شد مطلب
ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیبوی نام گرامت همه جا باعث تحبیب
ای امم را سر بسر مالک رقابشرمگین ماه از رخت چون آفتاب
ناصح چو گذشت از سرم آبترسانیم از چه رو، ز غرقاب
دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوباز چشم سیه مست تو ای بر همه محبوب
در کاسه دو چشم بود خون دل شرابوز آتش درون شده لخت جگر کباب
ببین که عشق تو افروخت آتش اندر آبمراست کشتی تن غرق اشک همچو حباب
صبح شد ساقیان مست و خرابدر کدو، از سبو کنید شراب
عطسه مشکبار زد صبح جهان چو رفت شبلخلخه سای شد صبا باده مشکبو طلب
بر در میکده درویش بنه پای طلبرو حیات ابد امروز از این خانه طلب
زد صبح صادق سر از غیائبچون روی یار از مشگین ذوائب
عصر شیخوخیت افضل باشد از عهد شبابتا، به خم چندی نماند صاف کی گردد شراب
روی و موی تو، ای تو رب و ربچون بیاض صبح در سواد شب
بسته زلف چو زنجیر تو بس شیر نر استخسته چشم تو بس آهوی دشت تتراست
ز روی، تا مه من زلف پر زتاب گرفتهزار نکته روشن بر آفتاب گرفت
نزد ما خوبترین هدیه به عالم ادب استکه ادب مهر ووفا را، به حقیقت حسب است
آنجا که هست بود تو باد بهار چیست؟وآنجا که هست موی تو مشک تتار چیست؟
این جهان جای آرمیدن نیستهیچ از او چاره جز رمیدن نیست
مرا که دل حرم خاص جاودانه توستمکن خراب، خدا را، که خانه خانه توست