دفتر شعر
۱۱۱ شعر در این دفتر
دگر بگرفته در کف خنجرش بینهوای کشتن من در سرش بین
دگر دل پای بست دیگرش بینهوای عشقبازی در سرش بین
رخ زیبا چو ماه روشنش بینقد رعنا چو سرو گلشنش بین
چندم زنی ای بت جفاجوتیره مژه از کمان ابرو
ساقی مصطب جانم تنناها یاهومطرب بزم جنانم تنناها یاهو
امشب نگارم با روی چون ماهاز در درآمد الحمدلله
زهی بر جمالت جمال آینهزهی بر جلالت جلال آینه
ای کرده تلف عمر گرامی بمناهیبگذر ز مناهی و مکن بیش تباهی
ای خفته دراین سرای فانیبرخیز که رفت زندگانی
ساقی ز چه روی سرگرانیبگذار سبک ز سرگردانی
کهن پیرا چو عهد نوجوانیگذشت و رفت از کف زندگانی
تو در خوبی باین خوبان نمانیکه خوبان جمله جسمند و تو جانی
نهان بابر نخواهی گر آفتاب تجلیمنه ز طره مشکین رخ نقاب تجلی
دم رفتن نکرد او گر وداعیچه باز آید نداریمش نزاعی
ابروی تو آئینه انوار الهیانوار الهی ز رخت فاش کماهی