دفتر شعر
۵۲ شعر در این دفتر
مست از شراب نوشینجانا بیا و بنشین
وفا با تو ای مه روا نبود، که سنگین دلان را وفا نبودتا با تو بودم شادم نکردی، رفتم ز کویت یادم نکردی
من آن ناله بی اثرمکه سوی دلی، ره نبرم
ای ناله بی اثر جانم چه کاهیوی شعله ناپدید از من چه خواهی
من شمع لرزانماز شب گریزانم
ندانمت به که مانی؟که آفت دل و جانی
شد خزان گلشن آشناییبازم آتش به جان زد جدایی
ای آتشین لاله، ای آتشین لاله، چون روی یاریبر آن دل خونین، داغ که داری، داغ که داری
آن دم که باتو باشممحنت و غم سرآید
گل من بستان گشته رویتچمن از گل شد، چون سر کویت
تا آساید دل زارم بنشینبنشین ای گل به کنارم بنشین
از بوسه ای زنده ام کن، ای امید زندگانی، وصلت جوانی فزاید، ای مایه جوانیگرچه سپاه عتابت، راند از کنار خویشم، چشمان عاشق فریبت، خواند مرا نهانی
تا به کی از این دلآزاریهاکار بیدلان، بود زاریها
چنانم بانگ نی آتش بر جان زدکه گویی کس آتش بر نیستان زد
من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی تو
ای شب جداییکه چون روزم سیاهی ای شب
برده صبرم از دل چشم مستیماه ساغر نوشی می پرستی
من بی دل ساقی به نگاهی مستم، تو به جامی دیگر چه بری از دستمدو چشم فتنه انگیزت تا دیدم ای گل، قسم به نرگس مستت که از این می مستم
دیدم مرغی در طرف چمن، نالد همچو منهر دم کند به شورانگیزی، فغان حسرت خیزی
شود آیا که نسیم بهاریگوید آن خرمن گل را ز یاری؟
سوی بستان شد ز نو وزان باد بهاریبلبل با گل کرده تازه پیمان عشق و یاری
دیدی که رسوا شد دلمغرق تمنا شد دلم
با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام منبا آن که هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
هستی ندارد بها بی عشق و مستی، مستی بود کار ما در بزم هستیدر میخانه عاشقی ساغرپرستم، ساقی چون تو شوی، خوشا ساغرپرستی