دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
با پیک صبا چو این حکایتگفت آن صنم از سر عنایت
با باد زبان عذر بگشادگفت ای دل و جان من به تو شاد
گو آن که گدای حضرت تستپروانۀ شمع طلعت تست
هنگام وصال دلبر آمدکارم به مراد دل برآمد
آمد شب محنتم به پایانشد سختی هجر بر من آسان
یارب چه دمیست روحپرورآن دم که رسد وصال دلبر
چون یافت نسیم بیشکیبششد باز به سوی دلفریبش
گو آنکه ترا انیس جان استکام دل و راحت روان است
من زآن توام دگر چه خواهیجانان توام دگر چه خواهی
با من چو محبت تو جانیستمیلم همه سوی مهربانیست
بسیار جفا و رنج بردیتا راه به سوی گنج بردی
چون باد از آن نگار همدماین مژده شنید گشت خرم
چون گشت تمام کار عاشقاز وصل به صورت موافق
رفت ابن عماد عمر بربادزین عمر به باد رفته فریاد