دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
تو لاله سرخ و لؤلؤ مکنونیمن مجنونم تو لیلی مجنونی
روزی که سر از پرده برون خواهی کرددانم که زمانه را زبون خواهی کرد
چه باشد گر خوری صد سال تیمارچو بینی دوست را یک بار دیدار
ار دستت از آتش بودما را ز گل مفرش بود
پر آب دو دیده و پر آتش جگرمپر باد دودستم و پر از خاک سرم
نیست عشق لایزالی را در آن دل هیچکارکوهنوز اندر صفات خویش ماندست استوار
روزی که مرا وصل تو در چنگ آیداز حال بهشتیان مرا ننگ آید
جوینده تو همچو تو فردی بایدآزاد ز هر علت و دردی باید
طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سودچون به زیر یک ردا فرعون داری صد هزار
در عشق تو من کیم که در منزل من؟از وصل رخت گلی دمد بر گل من
یک روز جمال خویش اگر بنمائیپرنور شود ز ماه تا ماهی
زنجیر معنبر تو دام دل ما استعنبر ز نسیم او غلام در ما است
تا کی از دار غروری سوختی دار سرورتا کی از دار فراری ساختی دار قرار
ای باز هوا گرفته باز آی و مروکز رشته تو سری در انگشت منست
گاهی که به طینت خود افتد نظرمگویم که من از هر چه در عالم بترم
بر آتش عشق جان همی عود کنمجان بنده تو نه من همی جود کنم