دفتر شعر
۷۸ شعر در این دفتر
مدتی بُد کز کسالت های دلبود ساکن بحر گوهر زای دل
دین خلقی تا دهد شیطان به باددر میان آورد علم اجتهاد
یا علی ای رهبر ارباب دلعارفان را از تو فتح باب دل
قبله اهل وفا، شمشیر حقفارِس میدان قدرت، شیر حق
طالب مسکین کجایی گوش گیرمَشک بیآب طلب بر دوش گیر
ای برادر زین فقیر خیرخواهاین نصیحت بشنو و رو کن به راه
کوفیان را هم به آواز جلیبس نصیحت کرد عباس علی
شد علی با ذوالفقار حیدریباز اندر جنگ قوم خیبری
گر فنا را بذل جان فهمیده ایصحبت اهل فنا نشنیده ای
هر متاعی را دکّانی خود سزاستزبدة الاسرار دکّان فناست
بر زبان آمد مرا نام دعابر بیانش گوش معنی برگشا
دیدة حق بین ز حق جو ای پسرپس مؤثر را عیان بین در اثر
رحمت للعالمین روحی فداکای فدای همتت جانهای پاک
ای صفی شد رَخش نظمت تیز رومر رها گردیده از دستت جلو
شد چو موسی ز امر حق شیدای خضردر بیابان طلب جویای خضر
گوش کن تا با تو ای فرخنده کیشباز گویم حاصل افعال خویش
ای علی رحمت ای شاه نخستکه دل ارباب دل در دست توست
طالب حق چونکه در اول قدمدل کند تسلیم پیر پاک دم
احمدا تو شمع جمع وحدتیگرمقید در لباس کثرتی
احمدا از سر بیفکن دلق رابر ولای مرتضی(ع) خوان خلق را
احمدا آور یتیمی را به یادچون تو را دیدم یتیمی نامراد
احمدا یاد آر کز ملک وجودرخت بستی چون به اقلیم شهود
احمدا بودی تو از گنج لقابس فقیر و تنگدست و بینوا