دفتر شعر
۷۸ شعر در این دفتر
بر یتیمان پس مکن قهر ای سندیاد آور از یتیمی های خود
کن حدیث از نعمت ما بر گروهزآنچه دادم بر تو ز اعزاز و شکوه
مرحبا پروانگان جمع حقداده جان در کربلا بر شمع حق
نسبت ایاک نعبد گر تو راستگوش هوشی بر سلوک و فعل ماست
چونکه انسان را خداوند مجیدبیگمان بر صورت خویش آفرید
گوش جان را دار حاضر ای حکیمبهر تحقیق صراط المستقیم
سرّ دیگر دارم و جوش دگرهوش دیگر خواهم و گوش دگر
وصف ره را چون شنیدی ای پسرگوش جان بگشا به وصف راه بر
هرچه خواهم زین بیان گردم خموششور عشقم آورد دیگر بجوش
لاجرم در کربلا عشاق چندبانگ حق چون شد ز نای حق بلند
کرد او را بانگ شه، کای شیر حقمر که داری عار از زنجیر حق
چون علی فرمود در میدان نظردید حاضر ماسویٰ را سر به سر
یا حسین(ع) ای سامع الدعوات ماای جنابت قاضی الحاجات ما
انبیاء کردند اول عرض حالدر حضور آن ظهور بی مثال
آری از این گریه دل روشن شودروشنی چشم هم از دل بود
پس ملایک محو و بی خویش آمدندبهر عرض حال خود پیش آمدند
هان بیا زعفر چه باشد حاجتتمشرفم من بر ضمیر و نیّتت
حق تعالی چونکه ارسال وجودکرد بر اشیاء ز فرط عدل و جود
در سعادت زعفرا نیک اختریمر مرا در هر دو عالم یاوری
آسمانا حاجت عرض تو چیستزودتر گوی و برو برجا مایست
ای زمین آرام گیر این جنبشتچیست مر افتاده بر جان آتشت
بحرها طغیان خود را وانهیدجملگی بر جای خود ساکن شوید
می وزی اینسان چرا ای باد تندبر خرابی نیستت حکمی،مَلُند
مر تو را ای خاک چبود گفتگوحاجت خود را یبیان کن مو به مو