دفتر شعر
۷۸ شعر در این دفتر
ای علی تو گرچه خاکی نسبتیلیک نبود بر جهادت رخصتی
بار دیگر ذوالجناح تیز پیراه میدان بلا را کرد طی
گوش دل را برگشا بازم به رازتا بیابی نکته ذکر و نماز
لاجرم با رهروان ناتمامدم ز حرف نزلونی زد امام
از دواها حاصل و قصدت شفاستاسم را گفتند زین معنی دواست
تا شکسته عشق مُهر نطق منوز زبان من بود جاری سخن
هرچه نوشد می ز خُمّ وصف دوستساغر دیگر ز ساقیش آرزوست
بر وجود لطف هر شیء زنده استلطف هم از ذات حق زیبنده است
یا حسین(ع) ای شاه ذو لطف خفیخود تو آگاهی ز احوال صفی
چون سخن پیش آمد از لطف خفیرفت از کف رشته نظم صفی
علمی آن کو عین ذات داور استاز حضوری و حصولی برتر است
شاه دین برگشت اندر خیمهگاهتا نماید ملک را تفویض شاه
شد طبیب دردمندان یار عشقبر سر بالین آن بیمار عشق
شد سکینه دامنش را برگرفتداستان عاشقی از سر گرفت
می شکستم تاکنون ای جان طلسمشد هویدا گنج اینک بی ز جسم
هین چه میگویی صفی هشیار شوملتفت یک لحظه بر گفتار شو
ذات پاک لا بشرط بیقرینبر زمین افتاد چون از پشت زین
گفت یزدان بر صراط روشنمهرکه را خواهم هدایت میکنم
ای اخی بر خود تنیدن تا به کیخواب بی تعبیر دیدن تا به کی
رو بخوان طهر ثیابک را تو بازحمل آن را لیک کم کن بر مجاز
ای نصارا خواب عاشق صادق استجانْت بر رؤیای صادق لایق است
شبلی اندر نزد شیخ دین جنیدآن شه وارسته از هر شرط و قید
بر لبم چون نام عبدﷲ رفتهرچه جز عشق از نظر ناگاه رفت
باز یاران جذب عشق آورد زوربر سر سودائیم افکند شور