دفتر شعر
۸۱ شعر در این دفتر
یارب از عزالهی قرنها دارد نگاهجای شاهان جهان سلطان محمد پادشاه
به صبر یافت نهال امید نشو و نمائیفتاد پادشهی عاقبت به فکر گدائی
بر اشراف این عید و آن کامکاریمبارک بود خاصه بر شهریاری
درین ضعف آن قدر دارم ز بیماری گر انباریکه بر بومی که پهلو مینهم قبریست پنداری
بده داد طرب چون شد بلند از لطف ربانیبه نامت خطبهٔ دولت برایت رایت خانی
به شاه شه نشان تا باشد ارزانی جهانبانیبه آن دستور عالیشان وزارت باد ارزانی
از آنم شکوه است از طول ایام پریشانیکه پایم کوته است از درگه نواب سلطانی
بیا ای رسول از در مهربانیبه من یاری کن چون یاران جانی
دوستان مژده که از موهبت سبحانیمیرسد رایت منصور محمد خانی