دفتر شعر
۸۱ شعر در این دفتر
ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شامهندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام
باد در عیش مدام از بهجت عید صیامپادشاه محتشم سلطان گردون احتشام
روزه رفت و آمد از نزدیک مخدوم الانامبر سر من مشفقی با عیدی عید صیام
ایا صبا برسان تحفهٔ درود و سلامز کمترین خلایق به بهترین انام
ای جهان را به دولت تو نظامآسمان را به خدمت تو قیام
ز تاب مشگل اگر نگسلد رگ جانمکه کار تنگ شد از پیچ و تاب دورانم
صد شکر کز شفای شهنشاه کامراننوشد لباس امن و امان در بر جهان
رایت فتح جدید گفت شه کامرانداور نصرت قرین خسرو صاحبقران
بود به چنگ درنگ جیب مهم جهانتا به میان زد قضا دامن آخر زمان
ای دهر پیر عیش ز سر گیر کاسمانمهد زمین سپرد به دارای نوجوان
آیت اقبال شد رایت سلطان حسنحمد خداوند را اذهب عناالحزن
باز شد چشم جهان ای بخت خواب آلودهانصبح دولت میدمد برخیز زین خواب گران
دمید صبحی و از پرتو دمیدن آنبه ذرهای نظر افکند آفتاب جهان
کاشان که مصر روی زمین است در جهانمیخواست در ولای چنین یوسفی چنان
شد عراق آباد روزی کز خراسان شد رواندوش بر دوش ظفر رایات شاه نوجوان
چو دی نسیم سحر خورد بر مشام جهانصبا رسید و رسانید بوی روضهٔ جان
باد مسعود و همایون خلعت شاه جهانبر وزیر جم سریر کامکار کامران
رسید باز به گوش زمان نوید امانز استقامت شاهنشه زمین و زمان
شکر خدا که پایهٔ دولت ز آسمانبگذشت و سر کشید به ایوان لامکان
به که درین گفته معجز بیاندرج بود نام خدای جهان
مژدهای اهل زمین که اقبال بر هفت آسمانکوس دولت زد به نام خسرو صاحبقران
به عنوان عیادت ساخت مقدار مرا افزونفلک مقدار ذی عزت عزیز حضرت بیچون
مژده عالم را که دهر از امر ربالعالمینبهر شاه نوجوان رخش خلافت کرد زین
داده فزون از فلک زیب زمان و زمینمایهٔ امن و امان میر محمد امین