دفتر شعر
۸۱ شعر در این دفتر
بر آصف سخی دل به اذل بود سه عیدچون عهد او مبارک و فرخنده و سعید
ز پرگار فلک نقشی به روی کار میآیدکزو کاری به یاد دور بیپرگار میآید
دوش ز ره قاصدی خرم و خندان رسیدکز نفس او به دل رایحهٔ جان رسید
دی قاصدی به کلبهٔ این ناتوان رسیدکز مقدمش هزار بشارت به جان رسید
زهی محیط شکوه تو را فلک معبرسفینهٔ جبروت تو را زمین لنگر
شبی به دایتش از روزگار هجر به ترنهایتش چو زمان وصال فیض اثر
چو از جوزا برون تازد تکاور خسرو خاورتف نعلش برآرد دود ازین دریای پهناور
سهی بالای بزم آرای مه سیمای مهرآساقدح پیمای غمفرسای روحافزای جانپرور
رفتی به حرب باد رفیقت درین سفرفتح از قفای فتح و ظفر از پی ظفر
وقت کم بختی که مرغ دولتم میریخت پربهر دفع غم شبی در گلشنی بردم بسر
ای به فر ذات بیهمتا دو عالم را مقرسایهٔ خورشید عونت هفت گردون را سپر
گشت در مهد گران جنبش دهر آخر کارخوش خوش از خواب گراندیدهٔ بختم بیدار
دارم از گلشن ایام درین فصل بهارآن قدر داغ که بیرون ز حسابست و شمار
به ساحل خواهد افتادن دگر باردری از جنبش دریای اسرار
بیماریی به پای حضورم شکسته خارکز رهگذار عافیتم برده بر کنار
بر دوش حاملان فلک باد پایداربرجیس وار هودج بلقیس کامکار
در نسبت است خسرو شاهان نامدارفرهاد بیک معتمد شاه کامکار
در وثاق خاص خود گرد یساق افشاند بازآصف کرسی نشین مسند فراز سرفراز
باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلکمیزند نوبت من ادر که البرد هلک
همایون باد شغل آصفی بر آصف عادلچه آصف ظل ظلالله عبداله دریا دل
اقبال بین که از پی طی ره وصالپرواز داده شوق به مرغ شکسته بال
داد کوشش اندر عزت مور ذلیلسامی القاب سلیمان منزلت سلطان خلیل
خوش آن زبان که شود چون زبان لوح و قلمبه مدح و منقبت شاه ذوالفقار علم
من و دو اسبه دوانیدن کمیت قلمبه مدح یکه سوار قلم رو آدم