دفتر شعر
۱۲۰ شعر در این دفتر
ای عطا پیشه که دریای سخا و کرمتدر تلاطم همه گوهر به کنار اندازد
فوت امیر چندان آمد گران بر ایامکز بار آن مصیبت پشت فلک دو تا شد
ناگاه سمند جان بهر سفر عقبیمنصوری شاعر تاخت و ز دهر مسافر شد
حبذا مرز و بوم دارالمرزکه به خلد از شرف مقابل شد
مه اوج سیادت میر جعفرز علم جعفری چون کامجو شد
ای به ذات کریم بیهمتاوی به طبع سلیم بیمانند
سپهر حوصله آن ابر دست دریا دلکه جیب و دامن پر زر به سایل افشاند
ای کریمی که ز لطفت همه ذرات جهانجرعهای کرم از جام عطا نوشیدند
مسافران سبک سیر عالم ملکوتکه چون متاع سخن ز آسمان فرود آرند
خان جم جاه پادشاه منشملک کامکار ملک وجود
میر حیدر گوهر درج ورعکز عدم نامد نظیرش در وجود
ای جوان بخت مدبر که در اصلاح امورخرد پیر ز تدبیر تو شرمنده شود
هرکه از بهر خواجگان زمانگفت مدحی بهر چه خواست رسید
آه کامسال اندرین بستان سرایدهر هر گل را که بهتر دید چید
خلوت افروز گوشهٔ وحدتعلم افراز عالم توحید
محتشم تا کی کشم از ناسزاگویان عذابآخر از بیطاقتی تیغ جزا خواهم کشید
ابوالفتح بیک آن گرامی جوانکه رخت بقا سوی عقبی کشید
هر هنر من که زانگیز طبعدر نظر عقل شود جلوهگر
گوشوار گوش دوران درةالتاج جهانقرةالاعیان محمدمؤمن آن عالی گوهر
ای چراغ منتظر سوزان که میباید مرابهر برخورداری از هر وعدهات عمری دگر
میر عالی رتبه آن مهر سپهر عز و جاندر دری قیمت آن دریا دل والاگهر
چون خواجه امیر آن مه خورشید نظیردر میغ فنا کرد نهان روی منبر
دلا دقیقه شناسی و نکتهپردازیز من مخواه و مجو از درخت خشک ثمر
محیط دولت اقبال خواجه میر حسنکه بود تاجر فرزانهای چو او نادر