دفتر شعر
۱۴۷ شعر در این دفتر
پس چو شد طالوت پیدا با جنودفَصل یعنی خارج از جایی که بود
پس چو بر جالوتیان ظاهر شدنددر تقابل ثابت و صابر شدند
منهزم گشتند آن قوم درشتدر زمان جالوت را داوود کُشت
اینست آیت های حق، خوانیم مابر تو از بهر علامت هر کجا
این رسل بعضی ز بعضی افضل استآنکه آخر باشد ، اصلِ اول است
من بر اینم خود دم ار ناگه زنمزود باز آیم سخن کوته کنم
ای گروه مؤمنین انفاق راپیشه سازید اینست ره رزّاق را
آن خدایی که جز او معبود نیستبر پرستش غیر او موجود نیست
تا بفهمی با تو گویم یک مثالچون مثل شرط است در فهم مقال
هیچ اندر دین حق اکراه نیستکُره از جبر است و آن ز الله نیست
مجملی زآن گویم ار هوشت بجاستکثرت از وحدت نپنداری جداست
یا ندیدی آنکه آورد احتجاجبر براهیم از طریق اعوجاج
یا چو آن کز قریه ای بگذشت بازسقفها را دید دور از برگ و ساز
گفت ابراهیم با دانای رازچون نمایی مردگان را زنده باز ؟
در مثل آنان که از اموالهامیکنند انفاق در راه خدا
آن کسان کاموال خود را از ولامیکنند انفاق در راه خدا
مؤمنان لا تُبطِلُواْ صدقَاتِکُماز ره آزار و منّت، و اُشتلم
هم مثال آن کسان کانفاق مالمی نمایند از رضای ذوالجلال
دوست دارد شخصی آیا از شماکش بود بستان پر برگ و نوا
مؤمنان لله دهید از حسن ذاتآنچه را کردید کسب از طیّبات
می دهد شیطانِ زشت اخلاقتانوعدة درویشی از انفاقتان
از تو جبری نیستشان بر راه راستلیک حق هادی است هر کس را که خواست
وآن کسان که می کنند انفاق بیشروز و شب در جهر و سرّ ز اموال خویش
ور نبگذارید این فعل خسیسز امر حق باشید سرکش چون بلیس