دفتر شعر
۱۴۷ شعر در این دفتر
هست از مردم کسی کاقوال اومر تو را در زندگی آید نکو
هم کسی از مردمان باشد که اومی فروشد نفس خود را مو به مو
ای گروه مؤمنان داخل شویدجملگی در سِلم و بر وی بگروید
مردمان بودند یک امّت همهاندر اول از ره فطرت همه
یا گمان کردید جز با امتحانمیتوان گردید داخل بر جنان
بر شما بنوشته شد حکم قتالگرچه باشد شاق آن بهر رجال
مسلمین کُشتند پیش از جنگ بدرمردی اندر راه ز اهل شرک و غدر
از تو میپرسند از خَمر و قمارگو بود در این دو جرم بی شمار
بر شما نبود نکاح مشرکاتجز که ایمان آورند از التفات
آن زنان حرثند از بهر شماکیست زن نفس حمول با حیا
آن کسان که دور می باشند هماز زنان خویش از روی قسم
ور در این مدت کند قصد طلاقلفظ را با قصد باید اتفاق
پس سه بار ار داد مرد او را طلاقنیستش دیگر حلال او در وثاق
چون رها کردید زنها را و گشتمدت آخر، یعنی آن مدت گذشت
مادران باید که می بدهند شیرتا دو سال اولاد خود را ناگزیر
وآن کسانی که بمیرند از شماجفتها مانند از ایشان بجا
ای خدا ما را به فضل خود ببخشور خطای ما گذشت از حد ببخش
نیست جرمی در طلاق از بهر کسگر دهید ازواج را ناکرده مس
حفظ باید کرد آداب نمازخاصه وسطی را که دارد امتیاز
یا ندیدی آن کسان بیشمارکه برون رفتند از دار و دیار
یقرِض الله یعنی آن کو وام دادبر خدا از نفس و مال اندر جهاد
مر ندیدی قوم اسرائیل رابعد موسی از پی تجلیل را
آن پیمبر گفتشان ز امر اِلهبر شما طالوت آمد پادشاه
گفت شمعون قوم را کاندر نشانبهر او تابوت آید ز آسمان