دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
گفتم چو رسد کوکبهٔ دولت توبیش از همه بندم کمر خدمت تو
هرچند که بهر پاس جمیعت توهستند هزار بنده در خدمت تو
لی شیر فلک اسیر صیادی تودر وادی دین شیر خدا هادی تو
این کوثر فیض بخش کز خجلت اوآب چه زمزم به زمین رفته فرو
آن شوخ که چشم مردمی دارم ازوگفتم به نظاره کام بردارم ازو
ای خامه ورق چون به مداد آرائیآرای به مدح ملک بطحائی
در راه دگر اگرچه چست آمدهایدر راه وفا و مهر سست آمدهای
با آن که به مهر آزمونم کردیدر بارگه وفا ستونم کردی
از الفت درد اگرچه کلفت داریصد شکر که بر علاج قدرت داری
این حوض که در دیده هر نکته رسیاز جام جهان نماسبق برده بسی
عید آمد و بانگ نوبت سلطانیهرگوشه گذشت از فلک چوگانی
هر نجم که بر فلک رود ز آیت ویرجعت کند اختلال در رفعت وی
ای شمع سرا پردهٔ شاهنشاهیسرگرم تو ذرات ز مه تا ماهی