دفتر شعر
۱۲۹ شعر در این دفتر
تا وصف قد نازک او پیش گرفتهحرفی به زبان غیر الف نیست قلم را
ملایم می شود در گفتگو هر کس که کامل شدکه دایم پنبه باشد در دهن مینای پر می را
جامم به غیر کاسهٔ زانوی فکر نیستباشد خیال تازه شراب کهن مرا
تو نونهالی و ما همچو ریشه ایم تو رابود ترقی حسنت گل تنزل ما
ما بادهٔ عتاب ز لعل تو می کشیمباشد می دو آتشه آب خمار را
به چشم کم مبین در نامهٔ اعمال ما زاهدکه می بارد ازین ابر سیه باران رحمت ها
بس که جانش بر لب از رنج خمار ِ مِی رسیددر گلوی شیشه آب از پنبه می ریزیم ما
گر نباشد گل به فرق ما چو گلبن گو مباشدستهٔ چون گردباد از خار و خس بستیم ما
آدمی در عهد پیری بی خرد گردد غنیمی شمارم طفل خود را ریخت تا دندان مرا